یک روز من دنبال کفشم می رفتم مامانم گفت اگردنبال کفش های خودت می گردی توی یخچال است.
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
من که الان به خودم میخندم . من 2 ساعت خندیدم
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
من در كلانتري بودم جرمي هم انجام نداده بودم انجا سوتي بدي دادم سروان را كتك زدم
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
من در مدرسه بودم ماشین معلم ام اژیر زد . او از کلاس خارج شد .من هم با او رفتم و با دزد جنگیدیم
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
ایا شما از این وبلاگ راضی هستید.؟
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
من در محل کار پدرم بودم .همان لحضه زلزله امد و من 2 لیتر گریه کردم
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان
آیا تاحالا روی کاکتوس بزرگ نشسته اید . من که نشستم
برچسب:
نویسنده: نیما اسدیان